شنبه 24 تير 1391برچسب:, :: 12:48 :: نويسنده : منا
تو نه سالگی برای اولین بار دیدمت ....... تو 11 سالگی دوست داشتم ....... تو13 سالگی فهمیدم عاشقتم ..... تو 15 سالگی تمام فکرم بودی...... و من به اینده مون فکر میکردم ... تو 18 سالگی دلم برات پر میکشید اما ..تو اونو با سنگ زدی حالا دلم سوراخه تمام ارزو ها م .....عشقم ..... کسایی که دوست داشتم داره ازش میریزه بیرون نمیدونم تقصیر من بود یا تو یا دلم .؟.....؟ اما تنها چیزی که میدونم اینه تو حق نداشتی قلبمو با سنگ بزنی چون حالا عشق هیچ کی دیگه توش جا نمیگیره
نظرات شما عزیزان:
عادت میکنم به داشتن چیزی و سپس به نداشتنش به بودن کسی و سپس به نبودنش تنها عادت میکنم...اما فراموش نه
![]() ![]() ![]()
hi golam kheyli vebe nazi dari
سلام منو بعنوان فرازچت بلینک ممنونت میشم بای.راستی وبت جالبه.
![]() ![]() ![]() ![]() hanie
![]() ساعت14:03---28 تير 1391
vaqean darket mikonam`
دلسرد میشه از عشقش(هرچی که میخواد باشه)
سکوت! من اهل سکوتم نه اهل...... پنهان شده در زیر سکوتم هیجان خوندنت نمیگم موفق باشی چه همیشه پیروزی دوست من سلام ![]()
![]() |